تبليغاتX
گردان نوح - اللهم صل علی محمد و آل محمد
گردان نوح

با تشكر از دوست جديدم غلام اهل بيت از وبلاگ صلوات كه با حضورش در قسمت نظرات انگيزه اي شد تا اين خاطره رو بنويسم .

        همیشه توی کوپه قطار، لحظه هارو با شوخی وطنازی های عباس سرمی کردیم؛ تا به جبهه  برسیم.  بچه ها از کوپه های دیگه می اومدن وخنده بازار، به راه بود ....بطور معمول،بچه های گردان تودسته های چندنفری مرخصی می رفتند.

        این بار سهراب ، که از همه بزرگتر بود و مدیریت معنوی جمع رو به عهده داشت، با دستاش همه روبه سكوت دعوت كردودر خواست صلواتي براي سلامتي امام كرد . بچه ها با صداي بلند صلوات رو فرستادن ................ «  سهراب هميشه لحظه هاي  بي كاري رفقا رو با برنامه هايي كه ابداع مي كرد طوري پرمي كرد كه به قول اون و تاييد بچه ها هم شوخي و خنده باشه هم ثواب و معنويت» ................

       القصه، بچه ها صلوات روكه فرستادن، سهراب تقاضاي صلواتي ديگه براي شادي روح شهدا كردو در ادامه باموضوع هاي مختلف صلواتاروازبچه ها مي گرفت. تا اينكه موضوع براي درخواست صلوات كم آورد. وقتي همه و يك صدا ذكر صلوات رو بر لب داشتند ،ادامه داد: اللهم صل علي محمد و آل محمدصلوات و همينطور ادامه دادو بچه هاهم كم نياوردند. پشت سرهم ذكر صلوات رو با صداي بلند تكرار كردند. سهراب كه فكر مي كرد بچه ها خسته شدن از ادامه صلواتا خودداري كرد .اما حالا بچه هاكه تازه گرم شده بودن دست بردار نبودن وصلوات فرستادن تا ساعتي ادامه داشت و لبخند هم كه از صورت بچه ها قطع نمي شد. چون هر كدوم از رفقا در ادامه ذكر صلوات جمع، يه صلوات درخواست مي كرد و هيچ كدوم از اونا نمي خواستن كم بيارن ......... اون شب توي قطار هزاران صلوات توي يك جمع ده دوازده نفري ذكر شد ...........  

ازبچه هاي اون كوپه اسامي محسن چراغچي– سهراب سحابي – رضا كاظمي – حسين سلاطيني – حسين افخمي – حسين احمدي – عبدا... نژاد و كاظم زاده  به يادم مونده .


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | Digg |